تبليغاتX
عشق
آخرین همسر شاه

شهبانو فرح دیبا (متولد ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ه.ش برابر ۱۴ اکتبر ۱۹۳۸) سومین و آخرین همسر محمدرضا شاه پهلوی است. عنوان رسمی فرح دیبا در دوران حکومت پهلوی «علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی» بوده است و طرفداران سلطنت پهلوی هنوز او را به این عنوان می‌خوانند.

فَرَح فرزند فریده قطبی و سهراب دیبا (از خاندان دیبا) در روز ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ در تبریز به دنیا آمد. فرح دو ساله بود که پدرش سهراب دیبا را در اثر بیماری سرطان از دست داد. پس از چند سال فریده دیبا و فرح به خانه محمدعلی قطبی، برادر فریده، در تهران رفتند و با خانواده او زندگی کردند.

قضای روزگار او را بر سر راه محمدرضا شاه پهلوی قرار داد که به تازگی از همسر دوم خود ملکه ثریا اسفندیاری جدا شده بود. وی تحصیلات خود را در پاریس رها نمود و در آبان سال ۱۳۳۸ ه.ش با شاه ایران ازدواج کرد. نامبرده پس از آنکه فرزند پسری (رضا پهلوی) برای شاه به دنیا آورد، بر مقام و موقعیتش افزوده شد و در سال ۱۳۴۶ ه.ش به نیابت سلطنت تعیین شد. او سه فرزند دیگر هم به نامهای فرحناز پهلوی، علیرضا پهلوی و لیلا پهلوی به دنیا آورد. پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نامبرده ناگزیر به ترک ایران شد. او در حال حاضر در ایالات متحده آمریکا و کشور فرانسه و در شهر پاریس زندگی می‌‌کند


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

همسر دوم محمد رضا شاه پهلوي
 
ثريا اسفندياري بختياري ، همسر دوم محمد رضا شاه پهلوي در 22 ژوئن 1932 در اصفهان به دنيا آمد و در 26 اكتبر

2001 در پاريس از دنيا رفت. پدر ايشان ،آقاي خليل اسفندياري يك نجيب زاده ايلياتي بختياري بوده است. ايشان به

هنگام تحصيل در رشته اقتصاد در آلمان با خانم اوا كارل كه يك آلماني متولد روسيه بود آشنا شد و پس از ازدواج با

ايشان در اصفهان زندگي كرد. ثريا تنها دختر و فرزند اول آنها بوده است. فرزند دوم آنها بيژن پنج سال از ثريا

كوچكتر بوده است با اينكه تصميم بر اين بوده كه ازدواج اين دو در 27 دسامبر 1950 انجام شود مراسم به علت بيماري ثريا (حصبه)به

تعويق مي افتد. سرانجام مراسم عروسي، كه يكي از مجلل ترين مراسمهاي ازدواج تاريخ بوده در 12 فوريه 1951 در

كاخ گلستان برگزار مي گردد.

گرچه همه به اين ازدواج خوشبين بودند و بارش برف فراوان در آن روز را نشانه اي روشن و خوش يمن مي دانستند

اين پيوند عمري هفت ساله داشت و آن دو در 6 آوريل 1958 رسما از هم جدا شدند. علت اين جدايي را فقط و فقط

ناباروري ثريا دانسته اند. محمد رضا حتي به وي پيشنهاد داده بود كه همسر ديگري را اختيار نموده و پس از آنكه فرزند

پسري متولد شد او را طلاق بدهد و به اين صورت ثريا همچنان ملكه ايران باقي بماند. اما ثريا كه تربيتي اروپايي

داشت اين پيشنهاد را با اكراه رد كرده بود. او بعدها گفته بود كه چون خود را عاشق شاه مي دانست نخواست

به هيچ عنوان عشقش را با زني ديگر تقسيم كند

در اينكه شاه از بين همسران خود ثريا را از همه بيشتر دوست داشته شكي نيست. مطابق گفته برخي خبرنگاران

تصوير ثريا تا مدتها پس از جدايي آنها همچنان بر روي ميز شاه بوده است.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

سرنوشت فوزیه همسر اول محمدرضاشاه
تقدير چنين بود كه گرچه مصر حاضر نشد به پيمان سعد‌آباد بپيوندد ولي رفت و آمدهاي مقامات دو كشور ايران و مصر بدانجا منجر شد كه جواد سينكي، 4 سفير مورد اعتماد رضا شاه در قاهره با فوزيه خواهر جوان و زيباروي ملك فاروق پادشاه مصر آشنا شود. وي با اطلاع از قصد شاه ايران براي يافتن همسري شايسته براي محمد‌رضا طي تلگرامي فوزيه را براي همسري محمد‌رضا به دربار ايران پيشنهاد مي‌كند و از اينجا به بعد برگ مهمي از تاريخ مناسبات ايران و مصر ورق خورد كه به وصلت ميان دو دربار ايران و مصر در 24 اسفند 1317 / 15 مارس 1939 منجر شد.در واقع، هدف از انتخاب فوزيه براي وليعهد ايران به سياست انگليس بر مي‌گشت كه با هدف نزديك كردن كشورهاي خاورميانه براي تأسيس پيمان سعد‌آباد، درصدد بود دو كشور مهم خاورميانه يعني مصر و ايران را به هم نزديك كند.5دو سال پس از اين ازدواج، در حالي كه شعله‌هاي جنگ جهاني دوم سراسر اروپا را فرا گرفته و ايران به اشغال نيروهاي متفقين درآمده بود محمد‌رضا به پادشاهي ايران برگزيده و فوزيه به مقام شهبانوي ايران6 نائل مي‌شود؛ كشوري كه در فقر مطلق و اشغال بيگانه قرار داشت و با زادگاه فوزيه يعني شهر قاهره كه در كمال زيبائي بود، تفاوت فاحش داشت. فوزيه مي‌بايست دوران سختي را تجربه مي‌كرد كه جز كانون گرم خانواده، هيچ عامل ديگري نمي‌توانست سعادت او را تأمين كند. اما در اين دوران، شاه جوان در حالي بر تخت سلطنت نشست كه كانون خانوادگي او دستخوش تلاطمهاي سهمگيني قرار گرفته بود كه آينده خوشي را براي فوزيه نويد نمي‌داد.با آغاز جنگ جهاني دوم در 12 شهريور 1318 / 4 سپتامبر 1939 و نفوذگسترده آلمان هيتلري در ايران به دليل سياست‌هاي متمايل رضا شاه به هيتلر، نيروهاي متفقين (شوروي، انگليس و آمريكا) ايران را كه از آن به عنوان پل پيروزي نام مي‌بردند،‌ در تاريخ 3 شهريور 1320 / 25 سپتامبر 1341 به اشغال خود درآوردند. متفقين، ادامة سلطنت پهلوي را مشروط به كناره‌گيري رضا شاه از سلطنت و واگذاري آن به پسر جوانش نمودند. محمد‌رضا در 25 شهريور 1320/ 16 اوت 1941 در سن بيست و يك سالگي بر تخت سلطنت نشست و زمام كشور را در دوران سختي كه بر ايران مي‌گذشت بر عهده گرفت. در همين روز در حالي كه شاه جوان در حال اداي سوگند در مجلس بود، نيروهاي شوروي و انگليس كه از شمال و جنوب خاك ايران را اشغال نموده بوده بودند وارد تهران شدند. در 9 آذر 1322 / 1 دسامبر 1943 سران سه كشور انگليس، آمريكا و شوروي (چرچيل و روزولت7 و استالين) در تهران با يكديگر ديدار مي‌كردند در حالي كه هيچ وقعي به پادشاه جديد نگذاشتند. شاه جوان بخوبي آگاه بود كه هرگونه مخالفت با اراده متفقين، سقوط سلطنت پهلوي را به همراه خواهد داشت. از اين دوران به بعد، نفوذ آمريكا به عنوان ابرقدرت جديد جهان در ايران روز به روز شدت گرفت.با به قدرت رسيدن محمد‌رضا شاه و همسو شدن سياستهاي ايران با دولتهاي اشغالگر، يكي از اولين اقدامات شاه جوان، اعلام جنگ به دولت آلمان بود كه پيش شرطي از سوي متفقين براي ايران به حساب مي‌آمد تا بتواند در ميان كشورهاي مؤسس سازمان ملل، در كنفرانس سانفرانسيسكو حضور يابد. به موازات اين اقدام ايران، مصر نيز كه تحت نفوذ انگليس قرار داشت، ناگزير شد به آلمان و ژاپن اعلام جنگ دهد و دو كشور توانستند در اجلاس تأسيس سازمان ملل در سانفرانسيسكو حضور يابند. 8 بدين ترتيب، مشاهده مي‌شود كه سياست خارجي ايران و مصر در اين مقطع تاريخي خود، شديداً تحت نفوذ انگليس و آمريكا و همسو با يكديگر قرار داشت.علل ازدواجرضاشاه دو دليل عمده براي اين انتخاب خود در سر داشت. نخست اينكه وي به دنبال راهي براي برقراري ايجاد وصلتهاي خانوادگي براي يكايك فرزندانش با خانواده‌هاي اصل و نسب‌دار بود تا بدين وسيله موجبات تقويت پايه‌هاي سلطنت نوپاي خود را فراهم آورد. 9 افزون بر دخالت رضا شاه در انتخاب همسر براي شمس و اشرف، او همين كار را در انتخاب همسر براي وليعهد خود والبته با حساسيت بسيار بيشتر به كار بست، تا آنجا كه خود محمد‌رضا اساساً در جريان مراحل برگزيدن همسر آينده و شريك زندگي خود قرار نگرفت و صرفاً پس از جلب موافقت خانوادة سلطنتي مصر و شخص فوزيه، از اين تصميم آگاه شد. به اين ترتيب فوزيه بيشتر از خود محمد‌رضا از برنامة ازدواج با او خبردار شده بود. تنها پس از موافقت دربار مصر بود كه روزي رضا شاه، عكس فوزيه را به او نشان داد و به وي خاطرنشان ساخت، اين همسر آينده توست. 10در سوي ديگر اين ازدواج، خاندان سلطنتي مصر قرار داشت كه از هنگام تأسيس آن به دست محمد‌علي‌پاشا تا آن زمان، صدو پنجاه سال مي‌گذشت. محمد‌علي پاشا، بنيانگذار اين سلسله كه خود از تبار اروپايي و از نژاد مسلمانان آلباني بود، فردي جنگجو و در عين حال مستبد بود كه توانسته بود فرمانروايي مصر را كه در قلمرو امپراتوري عثماني قرار داشت، طي فرماني از سوي سلطان عثماني در تاريخ 5 ژوئن 1805 به دست آورد. 11 با اين اوصاف، فوزيه فرزند دوم ملك فؤاد اول و ملكه نازلي12 كه از زيبايي بهره كامل داشت و ويژگي‌هاي نژاد اروپايي با پوست سفيد و چشمان آبي در او بارز بود، براي منظور رضا شاه، مي‌توانست انتخاب مناسبي باشد. فوزيه دختر زيبايي بود كه رضا شاه گمان مي‌كرد اين ويژگي باعث خواهد شد پسرش راغب به اين ازدواج باشد. در آن زمان، فوزيه هفده سال و محمد‌رضا نوزده سال داشت. معروف است، محمد‌رضا به آيندة اين ازدواج خوشبين نبود و صرفاً به علت ناتواني در مخالفت با رأي پدرش به اين ازدواج تن داد. به منظور ديدار با فوزيه، سفري به قاهره براي محمد‌رضا ترتيب داده شد تا طي آن خواستگاري رسمي در 5 خرداد 1317/ 26 مه 1938 به عمل آيد. محمد‌رضا در اين سفر به منظور احترام به پدر فوزيه، بر سر قبر او در مسجد رفاعي حاضر شد و اداي احترام كرد. 13در آغاز، ‌دربار مصر براي اتخاذ چنين تصميمي دو دل بود. نخست اينكه، خانوادة سلطنتي مصر با 150 سال سابقة حكمروايي از قدمت زيادي در خاورميانه برخوردار بود، در حالي كه خانوادة سلطنتي پهلوي از يك اصل و نسب معمولي به شمار مي‌رفت كه بيش از چهارده سال از عمر تأسيس آن نمي‌گذشت.ملاحظه بعدي كه دولت مصر را در قبول اين ازدواج مردد مي‌كرد، اختلاف مذهبي طرفين ازدواج بود. در حالي كه اختلافات مذهبي شيعه و سني، گريبان دو جامعة سنتي ايران و مصر را گرفته بود و با دست استعمار اين اختلافات به تكفير كردن همديگر منجر شده بود، چگونه اين ازدواج مي‌توانست سربگيرد؟ اما با توجه به ارادة سياسي كه در سر گرفتن اين ازدواج وجود داشت،‌ سرانجام اين ايراد به دست «محمد مصطفي المراغي» شيخ‌الأزهر و مشاور مذهبي دربار، با صدور حكمي مبني بر عدم ممنوعيت ازدواج سني و شيعه برطرف شد.اما صرف‌نظر از دو دلي دربار مصر با اين ازدواج، فاروق پادشاه جوان و بي‌تجربة مصر كه به دليل ناپختگي به دنبال كسب مشروعيت بيشتر بين‌المللي و منطقه‌اي مي‌گشت، انگيزة خاص خود را براي سرگرفتن اين وصلت داشت. نخست آنكه، وي چشم طمع داشت بتواند نفت ارزان از ايران وارد كند. دوم اينكه، وي در افكار خام خود، نيم‌نگاهي به اين آرزو داشت كه بتواند اردوگاهي از كشورهاي مسلمان به محوريت و مركزيت مصر به عنوان ام‌القري كشورهاي اسلامي به وجود آورد و خود، رهبر جهان اسلام باشد. به عبارت ديگر، همانطور كه رضا شاه از اين وصلت درصدد كسب وجاهت بيشتر براي دربار خود بود، فاروق نيز با نزديك شدن به كشور ايران و نزديك كردن دو مذهب شيعه و سني درصدد اعمال منويات خود براي كسب رهبريت جهان اسلام بود. غافل از اينكه جواني14 او، مانع از اين آرزو بود، افزون بر اينكه رفتارهاي بعضاً خارج از نزاكت كه از او در كاباره‌ها ديده و نقل مي‌شد، وجاهت او را به عنوان پادشاه يك كشور اسلامي زير سؤال برده بود، چه رسد به اينكه رهبر جهان اسلام باشد.اما صرف نظر از اين توجيهات كه در دو سوي اين ازدواج مي‌توانست انگيزة اين وصلت باشد، اين نكته نمي‌تواند پنهان بماند كه نوعي ارادة سياسي خارجي وراي ارادة دولتين ايران و مصر در سرگرفتن اين وصلت وجود داشت. به قدرت رسيدن رضا شاه به كمك انگليس و نفوذ انگليس در مصر تا جايي كه سرسپردگي ملك فؤاد اول پدر فوزيه به لندن شهرة عام و خاص بود، در نزديك كردن اين دو دربار از طريق ايجاد اين وصلت مؤثر بود.حفر كانال سوئز در قرن 19، عملاً مصر را بر سر يك گلوگاه استراتژيك جهان قرار داده و باعث شده بود انگليس و فرانسه قدرتهاي مطرح آن زمان، نفوذ خود را در دربار مصر افزايش دهند. طي هفتاد سال نفوذ انگليس در دربار مصر، خاندان سلطنتي اين كشور كاملاً رنگ و بوي انگليسي به خود گرفته بود، به گونه‌اي كه فؤاد اول متهم بود كه يكي از كارمندان رسمي و حقوق بگيران دستگاه جاسوسي انگليس است. صرف نظر از صحت و سقم اين شايعات، در اين واقعيت ترديدي نبود كه پادشاه مصر، فاقد هرگونه استقلال از خود بود كه بتواند بدون رأي و نظر دولت انگليس كمترين تصميمي را در امر كشورداري، اتخاذ و اعمال نمايد. به بيان ديگر، به دليل اهميت استراتژيك كانال سوئز براي امپراتوري بزرگ بريتانيا كه از شرق تا غرب عالم گسترده شده بود، دولت انگليس تمام سعي و تلاش خود را به عمل آورده بود كه اين شريان حياتي را در دست خود نگاه دارد. تا حدي كه نيروي دريايي بريتانيا، با استقرار در كانال سوئز موظف شده بود كه وظيفه حفظ تأمين امنيت آن را از هرگونه خطر احتمالي كه امنيت كانال را به خطر مي‌انداخت، فراهم سازد. با بالا گرفتن روند استقلال طلبي مصر، گو اينكه اين كشور توانست در سال 1922 استقلال خود را به دست آورد، ولي نيروهاي انگليسي در سوئز باقي ماندند.از سوي ديگر، انگليس به خوبي مي‌دانست كه ايران پس از جنگ جهاني اول به يكي از مراكز مهم نفوذ آلمانها در جهان تبديل شده بود تا جايي كه سياست خارجي رضا شاه به گونه‌اي روشن به نفع آلمانها چرخش داشت.در حالي كه ذوالفقار پاشا پدرفريده همسر فاروق مقام سفير كبيري مصر را در تهران در اين دوره بر عهده داشت،‌انگليس با هدف كاستن از نفوذ ‌آلمان در ايران چنين مي‌پنداشت كه با استفاده از لابي مصر در دربار ايران مي‌تواند نفوذ خود را در ايران افزايش د هد و از نفوذ ‌آلمانها بكاهد. پس از ازدواج و به دنبال افزايش ناخرسندي انگليس و روسيه از گرايش رضا شاه به آلمانها، سرانجام وي مجبور مي‌شود، از تخت سلطنت به نفع پسر ارشدش در حالي كه فوزيه ملكه و شهبانوي ايران شده بود، كناره‌گيري كند و سه سال باقيماندة عمر خود را تا زمان مرگ در 3 مرداد 1323 در تبعيد به سر برد. حسن روابط ايران و مصر در اين زمان باعث شد، پيكر رضا شاه به طور امانت در مصر و در مسجد رفاعي15 به خاك سپرده شود تا بعد از شش سال امكان انتقال آن به كشور فراهم شود.سرانجام ازدواجپس از سپري شدن يك سال و نيم از ازدواج محمد‌رضا و فوزيه، تولد تنها فرزند اين خانواده كه دختري به نام شهناز نام گرفت‌، بر خلاف معمول نه تنها موجبات مسرت و شادماني اطرافيان به ويژه پدربزرگش رضا شاه را كه در انتظار مولود پسر بود، 16 فراهم نياورد بلكه مقدمات جدايي والدينش را فراهم ساخت. سرنوشت اين كودك به گونه‌اي رقم خود كه با بالا گرفتن كدورتهاي خانوادگي دو دربار و احتمالاً زايل شدن اراده سياسي انگليس، موجبات متاركة محمد‌رضا و فوزيه با اصرار فوزيه بر اين خواسته، فراهم آمد. سردي روابط خانوادگي دربار ايران و مصر به درجه‌اي رسيده بود كه خبر تولد اين كودك در 5 آبان 1319 در كمال بي‌اعتنايي تنها در چند سطر كوتاه در مطبوعات مصر، به اطلاع عموم رسيد. بر خلاف اخبار ازدواج والدين اودر دو سال پيش كه با برپايي جشنهاي باشكوه در مصر و ايران انعكاس فراواني در مطبوعات داشت، تولد اين كودك به طور عمد مورد توجه مطبوعات مصري قرار نگرفت كه هر از چندگاهي پرده از ناملايمتهاي زندگي فوزيه در ايران بر مي‌داشتند.در واقع، تولد اين كودك بهانه‌اي براي جدايي پادشاه ايران و همسر مصري‌اش شد چه اينكه به منظور بهانه تراشي براي ازدواجي كه از آغاز بر پاية مصالح سياسي صورت گرفته بود، در ايران چنين گفته شد كه فوزيه نتوانسته است براي آيندة ايران فرزند پسري كه ميراث‌دار تخت سلطنت باشد، ‌به دنيا ‌آورد. 17 تلاشهاي شاه براي راضي كردن فوزيه، در حالي كه وي به حالت قهر تهران را ترك كرده ودر قاهره اقامت گزيده بود، به هيچ وجه مؤثر واقع نشد. 18 فوزيه نيز در مدت قهر خود، رفتاري در پيش گرفت كه هر چه بيشتر شاه را عصباني كند. وي در اين دوران، در كاباره‌هاي اروپا به خوشگذراني مي‌پرداخت و يك بار نيز در حالي كه ايران وعربستان در قطع رابطة سياسي بودند، به اين كشور سفر كرد. اين رفتارها، توهينهايي به دربار ايران تلقي مي‌شد كه فوزيه در مقام شهبانوي كشوري كه به آن تعلق نداشت، در انجامش تعمد داشت.از سوي ديگر، شاه از فاروق تقاضا كرده بود پيكر موميايي شدة پدرش را كه پس از مرگ در غربت به طور امانت به همراه مقداري جواهر‌آلات گران قيمت در مصر به وديعه سپرده شده بود، پس فرستد ولي دربار مصر با مشروط كردن آن به فرستادن سند طلاق فوزيه، بر اجابت خواستة فوزيه يعني متاركه، اصرار مي‌ورزيد. مجموع اين عوامل‌، دست به دست هم داد تا سرانجام در سال 1327 / 1948 خواست فوزيه اجابت شود و پس از نه سال زندگي مشترك، فصلي از روابط ايران و مصر كه با ازدواج فوزيه و محمد‌رضا شاه آغاز شده بود، با متاركة آن دو پايان يابد. 19تقريباً جاي هيچ گونه ترديد نيست كه طلاق فوزيه از شاه به مانند ازدواج آن دو، بر اساس ارادة خارجي صورت گرفت. اگر نفوذ آلمان در دولت رضا شاه باعث شده بود كه انگليس ازدواج فوزيه و محمد‌رضا را برنامه‌ريزي كند، اراده انگليس براي تأسيس دولت اسرائيل، علت اين متاركه به شمار مي‌رود. انگليس و بانيان دولت يهودي اسرائيل كه موفق شدند در سال 1948 دولت اسرائيل را تأسيس كنند،‌به خوبي آگاهي بودند كه حضور فوزيه در دربار ايران باعث خواهد شد، دولت ايران به راحتي نتواند مواضع منعطفي به نفع دولت اسرائيل از جمله شناسايي آن داشته باشد. تصور اين موضوع، بسيار ساده است كه اگر فوزيه در مقام شهبانوي ايران باقي مانده بود شاه ايران نمي‌توانست تنها دو سال پس از تأسيس اسرائيل، اين كشور را در سال 1950 مورد شناسايي قرار دهد. بدين ترتيب بود كه افرادي به بدگويي از فوزيه نزد محمد‌رضا پرداختند تا پاكدامني فوزيه را لكه‌دار كنند. همچنان كه همين افراد فوزيه را از روابط نامشروع شاه با ديگر زنان آگاه ساختند تا در نتيجه، اين دو را به يكديگر دلسرد كننند و از آن مهم‌تر فوزيه را تهديد كردند كه اگر ايران را ترك نكند، جان خود را از دست خواهد داد. بدين ترتيب، در همان سالي كه اسرائيل تأسيس شد، طلاق فوزيه از شاه نيز صورت گرفت.گفتني است فوزيه طي نخستين جنگ اعراب و اسرائيل، در مه 1948 ، به منظور ترغيب مردم براي جنگ با اسرائيل لباس رزمي به تن مي‌‌كرد و عكسهاي او در جرائد به چاپ مي‌رسد تا بدين وسيله هر چه بيشتر مردم براي رفتن به جبهه ترغيب شوند
--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

اشرف پهلوی
ماجرايي که در رابطه با اشرف قابل ذکر است جريان قتل فجيع پالانچيان است. من پالانچيان را نديده ام ولي عکس او را مشاهده کرده‌ام. از همه رفيق‌هاي اشرف، سر بود و راجي در مقابل او صفر بود. قد رشيد و صورت زيبايي داشت و بسيار خوش تيپ و خوش هيکل بود. پالانچيان از خانواده‌هاي بسيار متمول ارامنه ايران بود و نمي‌دانم که اشرف اولين بار او را در کجا ديد که به شدت عاشقش شد.

قائم مقام ساواک  : روزي نصيري مرا خواست. نصيري هيچگاه مرا نمي‌خواست و ما در کارمان مستقل بوديم. به هرحال، بر خلاف روال معمول، روزي مرا خواست و گفت: فلاني، گرفتاري عجيبي پيدا کرده ام. جريان را پرسيدم. گفت: اشرف تلفن زده و مي‌گويد پالانچيان را بايد دستگير کنيد؟ آخر چرا؟ البته نصيري از اين وحشت داشت که مورد اعتراض محمدرضا شاه واقع شود و لذا به من پناهنده شد. به هر روي اجازه محمدرضا کسب شد و پالانچيان توسط ساواک دستگير و زنداني شد. علت دستگيري پالانچيان چه بود؟ بررسي کردم و معلوم شد که پالانچيان به عشق اشرف جواب منفي داده و کار به جايي رسيده که اشرف به در خانه اش مي‌رود و التماس مي‌کند که فقط اجازه بده ?? دقيقه وارد شوم و پهلويت بنشينم و پالانچيان با عصبانيت او را رد مي‌کند که ولم کن، چه از جانم مي‌خواهي؟ چرا اذيتم مي‌کني؟ اشرف که مي‌بيند التماس فايده‌اي ندارد به ساواک دستور دستگيري او را مي‌دهد که شايد بترسد و رام شود. لذا او را گرفتند و پس از يک ماه به دستور اشرف آزادش کردند. لابد تصور کرده بود که تنبيه شده و ديگر دستورش را اطاعت مي‌کند.

پس از اين جريان، اشرف به فردي به نام مجيد بختيار، که فاميل ثريا بود و با پالانچيان صميميت داشت، دستور مي‌دهد که من در نوشهر يک ميهماني مي‌دهم و تو پالانچيان را به آن جا بياور، ولي نگو که من در ميهماني هستم. پالانچيان داراي يک هواپيماي دو موتوره شخصي بود. با اين هواپيما به اتفاق مجيدبختيار به نوشهر مي‌رود. در ميهماني، اشرف خودش را نشان نمي‌دهد و به دستور او، مجيد بختيار به اتفاق عده‌اي دختر پالانچيان را مست مي‌کنند و سپس او را به اتاق طبقه بالا مي‌برد. در اتاق، ناگهان اشرف ظاهر مي‌شود. با ديدن او مستي از سر پالانچيان مي‌پرد. اشرف به پاي پالانچيان مي‌افتد و التماس و گريه مي‌کند که به من رحم کن، دارم از عشق تو از بين مي‌روم. ولي پالانچيان او را از خود دور مي‌کند و باز جواب رد مي‌دهد. اشرف هم عصباني مي‌شود و با حالت خشم از او جدا مي‌شود و مي‌گويد: بسيار خوب، ديگر با تو کاري ندارم! و از اتاق خارج مي‌گردد. او به اتاق ديگري که ?-? نفر از دوستانش بوده‌اند مي‌رود و در آن جا به مأمورين ساواک دستور مي‌دهد که هواپيماي پالانچيان را دست کاري کنند.
يکي دو ساعت بعد، پالانچيان که سر درد داشته مجيد بختيار را برمي دارد و براي هواخوري به کنار دريا مي‌برد و ناگهان هوس مي‌کند که سوار هواپيما شود. در اين موقع هواپيماي پالانچيان توسط ساواک دست کاري شده بود و مجيد بختيار هم اطلاع نداشت، ولي تصور اشرف اين بود که پالانچيان فردا صبح به تهران پرواز خواهد کرد و در راه با کوه تصادم خواهد نمود و مرگش طبيعي جلوه خواهد کرد. ولي پالانچيان همان شب هوس پرواز روي دريا مي‌کند و به اتفاق مجيد بختيار سوار مي‌شوند. هواپيما پس از چند کيلومتر پرواز ناگهان سقوط مي‌کند و هر دو کشته مي‌شوند

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

افسانه عشق
من پذيرفتم که عشق افسانه است  ...    اين دل درد آشنا ديوانه است

 مي روم شايد فراموشت کنم      ...     با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش      ...       از عذاب ديدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما مي روي     ...      آرزو دارم ولي عاشق شوي

 آرزو دارم بفهمي درد را          ...          تلخي بر خوردهاي سرد را


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

کجا بودی ...

 

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                          رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت




--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

عشق

ای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست

آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست

مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست

ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست

افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست

کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟ توفــــــان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست



--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

سرزمین عشق

كاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم كرد
كاش می شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهیم كرد
كاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش می شد با نسیم شا مگاه برگ زرد یاس ها را رنگ كرد
كاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش می شد در سكوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید
بعد ، دست قطره ها یش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشید
كاش می شد مثل یك حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد
كاش می شد چا در شب را كشید از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهر با نی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نا مهربانی را شنید



--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

درس زندگی

1-      دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.2.      دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد. 3.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد. 4.      غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد. 5.      گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است. 6.      حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است. 7.      زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد. 8.      چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند. 9.      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست. 10.  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است. 11.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد. 12.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد. 13.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو. 14.  دوست جديد دنياي جديد است. 15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند. 16.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است. 17.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند. 18.  زندگي ساختني است نه گذراندني.  19.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن. 20.  غرور انهدام است مغرور نباش. 21.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن. 22.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا. 23.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است. 24.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد. 25.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد. 26.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در جمعه 19 تیر1388 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

عاشق شکست خورده

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)



--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387 توسط هادي
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب


men2women

هادي

men2women

http://men2women.blogfa.com

عشق

عشق

عشق

عاشقانه

عشق

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog